پاتوق دختر پسرا روزنامه ی اینترنتی بادرود خاطرات و دست نوشته هاي شما ناگفته هاي رابطه زناشويي مجموعه قوانين و مقررات حقوقي - جزايي    

« طنز در مطبوعات | صفحه اصلي | چرند وپرند سگی »
 

تبليغات

  خوشخیالی

موضوع:

خوشخیالی
روزی  از کوچه مان می گذشتم دیدم  پر  از گل و آشغال است  از ش  پرسیدم ؟ کوچه  چرا  به  خودت نمی رسی چرا اینقده کثیفی مگر نمی دونی نظافت جزی از ایمانه  با گریه گفت ! آخه من چکار کنم تقصیر من نیست من آسفالت ندارم اینکه زود به زود کثیف می شم ! گفتم اسفالت گجاست؟ گفت خیابون


رفتم خیابون و آسفالت رو دیدم  ازش پرسیدم آسفالت چرا  بی معرفتی می کنی به کوچه ما نمی یایی از خاکی بودن خسته شده  ؟ آسفالت گفت ای بابا من کاری دستم نیست ماشین باید منو ببره من که خودم نمی تونم برم ،    پرسیدم  ماشینو گجا میشه پیداش کرد گفتش باید بری پارکینگی که تازه شهرداری درست کرده پیداش کنی ! کلی راه رفتم تا پارکینگ رو پیدا کردم  ماشین را توی پارکینگ  دیدم که خوابیده بود  ماشین رو بیدار کردم گفتم  حالا چه وقته خوابه بلند شو به داد کوچه ما برس  با یه صدای وحشتناک و  کلی دود بیدار شد  کل  ماجرا رو براش گفتم اونم در جواب  گفت  من  که خودم نمی تونم راه برم باید راننده منو ببره  ادرس راننه رو گرفتم و رفتم سراغش و پیداش کردم  و  با اخم  ماجرای کوچه و آسفالت و ماشین رو بهش گفتم اونم جواب داد  نگو ؟ فکر می کنی من  می تونم باید بری  به  صاحب  کارخونه آسفالت  بگی که  به من آسفالت بده بعد من همه رو انجام می دم آدرس کارخونه را ازش گرفتم و رفتم سراغش با داد و بیداد بهش گفتم خیلی بی معرفتی چرا به راننده و ماشین آسفالت نمی دی کوچه ما داره  از کثیفی مریض می شه ؟ اونم گفت تا شهرداری به من پول آسفالت نده من نمی تونم بهش آسفالت بدم به سراغ شهرداری رفتم شهرداری جای خودش وایساده بود و قدش خیلی بلند بود با فریاد همه ماجرا رو براش گفتم اون جواب داد من که کاری دستم نیست باید به رئیسم که شهردار هست بگی ، رفتم شهردارو ببینم گفتند جلسه داره باید بیشینی تا جلسه اش تموم بشه بعد از چند ساعتی جلسه اش تموم شد رفتم پیشش ،  دیگه از اون می ترسیدم چون به نظرم اون رئیس  کوچه واسفالت ماشینو کارخونه و همه چی بود با لکنت زبون همه ماجرا رو براش تعریف کردم آقای شهردار بلند شد و با داد و بیداد گفت برو آقا ما بودجه نداریم هر چند نفهمیدم بودجه چیه ولی  از ترس یدفعه از خواب پریدم !؟؟ و این بود ماجرای کوچه ما .
نویسنده بابا فارس
با تشکر فراوان از خانم کوثری در پایپ و ویرایش مطلب



نظرات(1)

azadeh :

salam apam
matlab jaleb bood

نوشته شده توسط azadeh | July 30, 2010 7:42 PM


ارسال نظر

(توجه داشته باشيد كه نظرات شما بعد از تاييد مسئول سايت در سايت قرار مي گيرد.)

  نوشته: محمود قاسمی    تاريخ:  جمعه ۸ مرداد ۸۹