پاتوق دختر پسرا روزنامه ی اینترنتی بادرود خاطرات و دست نوشته هاي شما ناگفته هاي رابطه زناشويي مجموعه قوانين و مقررات حقوقي - جزايي    

« داستان خویشاوند الاغ | صفحه اصلي | بزرگترین دارایی افراد فقیر ، امید است. »
 

تبليغات

  باد دیوانه وار کتابم را ورق زد.

موضوع: کاریکلماتور

شوخی با کلمات
۱ـ برای اینکه حرف های پخته بزنم به کلاس آشپزی رفتم.


۲ـ باد دیوانه وار کتابم را ورق زد.
۳ـ شصت پایم گاهی از روزنه جورابم ، سلام می کند.
۴ـ گاهی کلمات خوش گذران از میان نوشته هایم فرار میکنند.
۵ـ با هجوم کلمات ، نفس قلم به شماره افتاد.
۶ـ گاهی نگاهم در خیابان چشمانش ، راهپیمائی می کند.
۷ـ گاهی کلمات از ترس سانسور ، پشت چند نقطه پنهان می شوند.
۱ـ وقتی کاسه ی سرم داغ میشود، افکارم را فوت میکنم.
۲ـ بعضی ها با هم میخورند و بعضی ها به هم.
۳ـ مخرب ترین اسحله ی زمان، زبان است.
۴ـ گاهی قلم در مسیر نوشته هایم سرسره بازی می کند.
۵ـ آن هایی که بلند فکر می کنند، هیچ وقت کوتاه نمی آیند.
۶ـ دست زیاد است، اما به صدا در نمی آید.
۷ـوقتی غمگینم، نگاهم کدر میشود.
۸ـدر مواقع خوشحالی سلول های تنم بشکن می زنند.
۹ـ زندگیم به خودم رفته.
۱۰ـوقتی خواندن کتاب های سیاسی ممنوع شد، مردم به خواندن دیوارهای شهر پرداختند.
۱۱ـاگر خودتان را به آن راه زدید، مواظب باشید گم نشوید.
۱۲ـ کبوتر آزادی با نام مستعار به پرواز ادامه می دهد.
۱۳ـ شاید فکاهی همان فکر کاهی باشد.
۱۴ـ در سیاست بعضی ها گذرگاهند بعضی ها توقفگاه و بعضی ها هم جاده.
۱۵ـ برای اینکه غرورم به اسارت نرود، وجدانم را هین کردم.
ماهنامه اینترنتی کافه طنز شماره دهم مهرماه ۸۸

سهراب گل هاشم



ارسال نظر

(توجه داشته باشيد كه نظرات شما بعد از تاييد مسئول سايت در سايت قرار مي گيرد.)

  نوشته: محمود قاسمی    تاريخ:  دوشنبه ۱۷ اسفند ۸۸