پاتوق دختر پسرا روزنامه ی اینترنتی بادرود خاطرات و دست نوشته هاي شما ناگفته هاي رابطه زناشويي مجموعه قوانين و مقررات حقوقي - جزايي    

« طناب دار | صفحه اصلي | عميق ترين درد زندگي... »
 

تبليغات

  پزشکان طنّاز

موضوع:

         پزشکان طنّاز

داستان جالبی حتما تا اخر بخونید

  یادم است که یک روز به من خبر دادند یکی از فامیل های نزدیک را اورژانسی به بیمارستان برده اند و الان در بخش سی سی یو بستری و تحت مراقبت است.


گاهی اوقات فکر می کنم که پزشکان خصوصا دکترهای متخصص و قدیمی در حوزه طنز سرآمد همه هستند و حرف اول را می زنند ، طوری با بیمار و همراهانش شوخی می کنند و به آنها روحیه و اعتماد به نفس می دهند که شاید این مهم از عهده بهترین طنز پردازها هم خارج باشد ، به نظر این طنز پردازی یکی از واحدهای درسی و تخصصی شان باشد که باید آن را ضمن تحصیل ، پاس کنند.                                            

   یادم است که یک روز به من خبر دادند یکی از فامیل های نزدیک را اورژانسی به بیمارستان برده اند و الان در بخش سی سی یو بستری و تحت مراقبت است.

خیلی سریع خودم را به بیمارستان رساندم و دیدم بله ، خانواده بیمار همه در سالن انتظار جمع هستندو در گوشه ای همسر سالخورده اش به ناله و زاری مشغول است و فرزندانش همراه عروس ها و دامادها هم مشغول دلداری او هستند ، دکتر از بخش سی سی یو وارد سالن انتظار شد از دور شناختمش ، دوست قدیمی ام که هفته ای یکبار در یک انجمن ادبی همدیگر را می دیدیم .

با نگاهی خسته در حالی که قیافه نگرانی به خودش گرفته بود ، گفت : بیمارتون خوب میشه اما باید عمل پیوند مغز انجام بشه ، یکی از پسر ها گفت : دکتر! پدرم مشکل قلبی داره و به همین علت در بخش سی سی یو بستری است ، دکتر طوری که کسی نبینه چشمکی به من زد و گفت : البته نظر من هم همین بود ولی تیم پزشکی این تشخیص را داده ضمنا بیمه هزینه عمل را پرداخت میکنه ولی هزینه مغز را خودتون باید پرداخت کنید .

همه با دقت به حرف های دکتر گوش می دادند ، بعد از زمان کوتاهی یکی از پسر ها پرسید خب قیمت مغز چنده ؟

دکتر بلافاصله جواب داد ۲۵ میلیون تومان برای مغز یک مرد و یک میلیون برای مغز یک زن ! موقعیت ناجوری بود آقایون سعی می کردند که نخندند و نگاهشون با خانم ها تلاقی نکند و بعضی ها هم با خودشون پوزخندی می زدند ، بالاخره یکی طاقت نیاورد و پرسید چرا مغز آقایان گرون تره ؟ سوالی که پرسیدنش در اون لحظه آرزوی همه بود ، دکتر با معصومیت بچه گانه ای برای حضار توضیح داد : این قیمت استاندارد مغزه ولی چون مغز خانم ها زیاد کار می کند و زیاد ازش استفاده میشه خب دست دوم محسوب میشه و طبیعتا ارزون تره ! در این هنگام لبخند پیروز مندانه ای بر لب خانم ها نشست و کم کم تبدیل به خنده شد.

به دکتر گفتم : دکتر جان ! لطفا شوخی را بذار کنار و بگو حال مریضمون چطوره ؟ دکتر با خنده گفت : که حالش خوبه ولی یک روز باید تحت نظر و مراقبت باشه ،فردا می تونید ببریدش خونه همسر بیمار که هنوز در باور تهیه مغز بود ، پرسید : یعنی دکتر به مغز احتیاجی نداره ؟ و این بار خنده دسته جمعی حاضران را شاهد بودم .

 منبع: وبلاگ دوت واستاد سهراب گل هاشم روزنامه نگار و کاریکلماتوریست  

 درج شده درهفته نامه سلامت شماره ۲۸۴ شنبه شش شهریور

کلمات کلیدی: کاریکلماتور ، طنز ، داستان کوتاه از سهراب گل هاشم    



نظرات(1)

سلام بر استاد ارجمند و گرامي
با آرزوي قبولي طاعات و عبادات شما
دقيقا در 30 سال پيش من خبر نگار يكي از روزنامه هاي پر تيراژ كشور بودم ودر آن زمان خبري از كتاب وجزوه و
كلاس و استاد و دانشگاه و اينطور مطالب نبودو بيشتر
راهنمايي هاي سر دبير روزنامه و كلي سوال از مصاحبه هاي قبلي كه بايد آنها را از آرشيو پيدا كرده و مطالعه كنم.
الان گوگل را جهت آموزش خبرنگاري سرچ كردم و مطالب خوبي ديدم ، اگر وقت كردين سري بزنيد.
ضمنا اگر مشغول كار هستيد خبر داغي دارم كه فكر كنم
ظرف دو روز آينده در ايسنا و باشگاه خبرنگاران درج خواهد شد.
اگر خواستيد، تا بيات نشده بفرماييد، تا ارسال كنم

نوشته شده توسط سهراب گل هاشم | September 7, 2010 7:58 PM


ارسال نظر

(توجه داشته باشيد كه نظرات شما بعد از تاييد مسئول سايت در سايت قرار مي گيرد.)

  نوشته: محمود قاسمی    تاريخ:  سه شنبه ۱۶ شهریور ۸۹