
| پاتوق دختر پسرا | بادرود سرزمين مهر و ميترا | عشقولانه | ناگفته هاي رابطه زناشويي | مجموعه قوانين و مقررات حقوقي - جزايي |
موضوع: خاطرات یک معتاد
خاطرات یک .......
بهترین سالهای زندگی من و در واقع شروع زندگی دوباره من از یک شب سرد شروع شد بله از شب اول زمستان چهار سال پیش خسته شده بودم و درمانده و از همه جا رانده طوری که حتی در خانه پدری نیز جائی نداشتم
آری در چنین شبی من توسط یکی از دوستان زمان مصرف که قبل از من وارد انجمن شده بود با انجمن معتادان گمنام آشنا شدم و شروع این آشنائی تولد دوباره مرا رقم زد و من زندگی جدیدی را شروع کردم.
|
|
کلینیک خدا
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم . . .
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.
آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
|
|
مواد مواد مواد خدا خدا خدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خدایا چقدر تنها بودم . همسر درگیر مواد مخدر ، فرزند درگیر مواد مخدر و من حیران و پریشان . روزی که به کنگره آمدم چهارشنبه ای بعد از ظهر بود . یادمه پیش خانمی مشاوره شدم که خداوند خیرش بدهد . گذاشت هرچقدر دلم می خواهد حرف بزنم و گریه کنم ، اولین بار بود که با یک همدرد حرف زدم و او سمت مشاور من را داشت . وقتی از اتاق بیرون آمدم سبک بودم ، سبک و امیدوار . حدایا چه اتفاقی افتاد . نمی دانستم چی شد ؟ ولی حالا می دانم و این قسمت را می خوام درباره اش کمی بنویسم به یاری خداوند .
|
|