پاتوق دختر پسرا بادرود سرزمين مهر و ميترا خاطرات و دست نوشته هاي شما ناگفته هاي رابطه زناشويي مجموعه قوانين و مقررات حقوقي - جزايي    

موضوع: دل گویه های شما


تبليغات

  سرنوشت

سرنوشت

 سرنوشت چه خواهد نوشت؟ نمی‌دانم سرانجام زورق بی‌سکان من در دريای پرتلاطم سرنوشت، مرا به کدامين خشکی رهنمون خواهد کرد. نمی‌دانم که سرانجام پنجه‌های نامرئی تقدير با تن خسته و فرتوتم چه خواهد کرد. آيا ساحل خوشختی را خواهم ديد يا در گرداب سياه اهريمن به پايان خواهم رسيد. شايد ديگر دريچه دلم را به روی هيچ عاطفه‌ای نگشايم. شايد به آواز هيچ پرنده‌ای گوش فرا ندهم و رخصت ندهم پرندگان مهاجر بر ويرانه دلم آشيان کنند. فرصتی برای ماندن نيست. بايد رفت تا ديار فراموشان، شايد. کسی چه می‌داند سرنوشت بر پيشانی‌مان چه خواهد نوشت ؟!؟!؟!؟

ارسالی از سعید_م از بادرود


  نوشته: محمود قاسمی    تاريخ:  جمعه ۸ مرداد ۸۹

  بی تو مهتاب شبی ار آن کوچه گذشتم

بی تو مهتاببی تو مهتاب شبی ار آن کوچه گذشتم

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم


 

  نوشته: محمود قاسمی    تاريخ:  چهارشنبه ۱۷ شهریور ۸۹