موضوع: دست نوشته های باداباد
باداباد-الهه ناز
لا لا لا لا مال اوست.گل نازم، مال اوست.گريه زارم ،مال اوست.رشيد دل، مال اوست.آه خونه ،ناله وشيدا، مال اوست.تب ورنجش، قصه غصه، مال اوست.سحر كودك ،سحر خوابي، مال اوست.رنجش وپيچش، درد ودرمان، مال اوست. سردي ايام،مال اوست.
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
دوشنبه ۱۹ بهمن ۸۸
|
باداباد-انتقاد
چرا انتقاد؟چرا نقد؟گاهي اوقات در مقابل عمل انجام شده ديگران قرار ميگيريم و از كار ،نظر،فكر ويا ايده ديگران به شدت بد ميگوييم.با تمام قوا به قله هاي پيروزي او حمله ميكنيم ميگوييم باداباد!
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
سه شنبه ۲۰ بهمن ۸۸
|
پرستيژ
جذاب ترين لغت براي نامگذاري است.لغتي بر گرفته از فرهنگ غير ايراني اما شايد با كلاس!اساس اين كلمه معمول در كنار ميز رياست است.چرا اين كلمه با كلاس شده؟يا باكلاس نبود ونيست؟ به بحث نیاز دارد. اما در ذهن ما كلمه پرستيژوپرستيژدار چنين حك شده است كه فردي است با كت وشلواروپيرايش كرده وبه قولي صاف وسانتال!باداباد اي باداباد!!!
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
چهارشنبه ۲۱ بهمن ۸۸
|
قلم گون
چوبي هستم ولي چوب نيستم.اصلم از جنس چوبه ولي هيزم نيستم. چوبي مدور هستم اما گرد نيستم.مغزم از خودم ني ولي ني نيستم.سياه هستم ولي سياه باز نيستم.
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
یکشنبه ۲۵ بهمن ۸۸
|
باداباد-كلنگ
كلنگ چيست؟كلنگ كيه؟كلنگ چيه؟كلنگ كيلو چنده؟كلنگ متري چنده؟كلنگ دونه اي چنده؟زدنيه؟خوردنيه؟نوشيدنيه؟فوت كردنيه؟يادش بخير مسابقه بيست سووالي!باداباد بر اين كلنگ!!!
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
سه شنبه ۲۷ بهمن ۸۸
|
زبان مادري
دوم اسفند به گفته بعضيها روز زبان مادري است.زباني كه همه مادران به فرزندانشان ياد دادند.وياد دادند كه گويش نشان از اصل واصالت آنهاست
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
سه شنبه ۴ اسفند ۸۸
|
آشتی با عید
صدای شرشر باران می آید! صدای پای بهار به گوش می رسد! همه منتظر آمدن عیدند! آمدن نوروز، فصل خانه تکانی شروع شده و از آبی که در تمامی کوچه ها به بیرون روانه شده می توان فهمید که همه دارند قالی های قرزمشان را می شویند تا از دیدن گلهای زیبای آن لذت ببرند!
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
شنبه ۸ اسفند ۸۸
|
باداباد-آواز خدا
دلم گرفته بدجوري توي اين هواي چندجوري
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
سه شنبه ۲۵ اسفند ۸۸
|
باداباد-باران سال نو
هنوز هفت روز از سال نو نگذشته كه بارون بهاري در نهايت رحمت سفره هفت رنگشو كنار سفره هفت سين انداخته.داستان سالي كه نكوست از بهارش پيداست را برايم به ظهور ميرسونه ،به اميد آنكه اين داستان به حقيقت بپيونده و تا آخر سال خوان خدايي بر خونه مردم سايه بون باشه.شرشر بارون زيباي بهاري چنان مست ومدهوشم كرده كه ديگر آواز زمستان در گوشم جايي نداره.
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
شنبه ۷ فروردین ۸۹
|