موضوع: دست نوشته های دوستان
ای خدا خوشحالم درد دلم رو می فهمی امروز چقدرصدات کردم احتمالا از دستم خسته شدی ولی خودت می دونی که من به جز تو....... کسی رو ندارم دوباره اشکام بی حیا شدن داره سرازیر می شه بابا این اشکها خجالت نمی کشن ولی خدا ببین به کجا رسیدن که خجالتم حالیشون نمی شه بهتره اهالي رويامونو بدون توقعي ، جواب كنيم نبايد حتي رو بهترين كسا توي بدترين جاها ، حساب كنيم خداوندا مرا هرگز امتحان مکن خداوندا بخشندگی را بیاموزان مرا تا بخشیده شوم خداوندا تنهاییم را پاک نگه دار و هرگز چشمانم را هرز مکن آمین
دنباله مطلب و درج نظر در ادامه
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
دوشنبه ۱۹ مرداد ۸۸
|
کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس. با صدايش نه گُلی می شکفت

دنباله مطلب در ادامه
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
چهارشنبه ۲۱ مرداد ۸۸
|
و حرف هایی هست برای نگفتن!!
در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود.و کلمه، بی زبانی که بخواندش، و بی اندیشه ای که بداندش، چگونه می تواند بود؟و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود،و با نبودن، چگونه می توان بودن؟
و خدا بود و، با او، عدم،و عدم گوش نداشت ...
دنباله مطلب و درج نظر در ادامه
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
جمعه ۲۳ مرداد ۸۸
|
مناجات
به نام خدا
خدايا! هدايتم كن! زيرا ميدانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! زيرا ميدانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
به ادامه بروید
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
دوشنبه ۲۶ مرداد ۸۸
|
دوست عزيز
حکایت التیام بالهای شکسته و روایت بارش باران است بر دل زمین. ماه صعود به آسمان معرفت و جادهای هموار برای نیل به مقصود است. گاه عروج و نهر جاری آمرزش است. ماه تسبیح بودن نَفَسها و عبادت بودن خوابها. آمیختهای است از سختی و آسانی. سختیاش در گرسنگی و تشنگی و مبارزه با امیال و غفلتها و زیادهگوییها و پرخوریهاست و لذّتش در احساسِ نزدیکی به محبوب و استشمام بوی خوشِ غُفران از شکوفههایِ بهاریِ رمضان و نشستن شبنمِ رحمت بر پیکرِ جانمان در سحرگاهان آن. و چه میتوانیم از آن بگوییم که رمضان، روایت مگویی است که تا آن را نیابیم نتوانیم شناخت. رمضان، تو پیامآور معنویت، و رسولِ درگاه ربوبیتی. مقدمت گرامی باد.پ

سیمرغ
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
پنجشنبه ۲۹ مرداد ۸۸
|
مراعات دید و بازدید از مسافران زیارتی،در تجربه ای از یک سفر...
سال 1384 توفیقی دست داد تا در ماه ذیحجه به همراه برخی همکاران به سفر حج تمتع مشرف شویم. بعد از انجام مناسک و بازگشت به بندر کراچی در پاکستان؛ تقریبا همه همکاران به اتفاق خانواده ها بنا به سنت حسنه ایرانی و اسلامی، برای استقبال از حجاج به فرودگاه آمده بودند.
دنباله مطلب و درج نظر در ادامه
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
پنجشنبه ۵ شهریور ۸۸
|
كوله پشتیاش را برداشت و رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت. مسافر با خندهای رو به درخت کوچک کنار راه گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زیر لب گفت:
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
پنجشنبه ۵ شهریور ۸۸
|
دست نوشته های مهدی ترابیان
ماه مبارک رمضان هم از نیمه گذشت و چشم اگر روی هم بگذاریم عید فطر رسیده و چشم به هم زدنی دیگر می شود ماه رمضان سال آینده. این روزها نمازها را می روم مسجد طیلاب. آقای قاسمی امام جماعت آنجاست.
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
چهارشنبه ۱۸ شهریور ۸۸
|
شبهای قدر در پاکستان
آنچه در این نوشته می خوانید مشاهدات یکی از شهروندان عزیز بادرودی است که در سال گذشته در لیالی قدر درکشور پاکستان ناظر بوده است
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
دوشنبه ۲۳ شهریور ۸۸
|
۱۱۸ راچه کسی پاسخگوست؟
30 کیلومتر فاصله با تلفن های اضطراری
قربون خدا برم که کارش همش رو حکایته ،اگه 6 میلیون سال پیش که پدیده آتشفشانها رخ دارد وکوه کرکس متولد شد ، این خدای کریم وجلیل یه مقدار فشار آتشفشانیش رو زیاد می کرد
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
پنجشنبه ۲ مهر ۸۸
|
آن دم که مرا می زده بر خاک سپارید
زیر کفنم خمرهای از باده گذارید
تا در سفر دوزخ از این باده بنوشم
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
شنبه ۲ آبان ۸۸
|
با سلام و خسته نباشی خدمت آقای صولتیان
خدا دلت را شاد کند که دل مردم را شاد کردی
ذبیح یا همان ذبی خودمان را همه می شناسیم مردی بزرگ که دلش به عشق بادرود می تپید و می تپد!
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
یکشنبه ۱۷ آبان ۸۸
|
ناهید نوری
به نام خدایی که زن آفرید
حکیمانه امثال ِ من آفرید
خدایی که اول تو را از لجن
و بعداً مرا از لجن آفرید !
برای من انواع گیسو و موی
برای تو قدری چمن آفرید !
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
پنجشنبه ۲۱ آبان ۸۸
|
مشکل از خداست یا بنده خدا؟؟؟
این روزها که متاسفانه به دلایلی آمار کشته شدن جوانان عزیز همشهریمان رو به افزایش است نقل و قول های عجیبی از همشهریان محترم به گوش می رسد که نتوانستم بی تفاوت از این نقل قول ها عبور کنم. متاسفانه با افزایش روحیه خرافات باوری و متصل کردن حوادث طبیعی به عوامل ماورا الطبیعی تنها خودمان را کلک می زنیم و به جای حل مشکلات صورت مسئله را با یک نگاه سطحی عوض می کنیم. مثلا به جای اینکه به فکر بهبود سطح ایمنی اتومبیل ها و یا بهبود اوضاع جاده ای مملکتمان باشیم که علت اصلی افزایش آمار تلفات جاده ای می باشد
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
جمعه ۶ آذر ۸۸
|
شبی پرسیدمش با بی قراری به غیر از من کسی دوست میداری زچشمش اشکشد از شرم جاری میان گریه هایش گفت اری
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی** دل ز تنهایی به جان آمد خدایا همدمی** چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو** ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی** خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم** کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی**
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
سه شنبه ۲۴ آذر ۸۸
|
سر کشی به اموات
چند وقت پیش به بهانه سرکشی به اموات و ذکر فاتحه ای برای دوستان و اقوام و همسایه های به رحمت خدا رفته مون به "دیمه قبرسونی" سری زدم، چندتا عکس هم گرفتم تا اونایی که خیلی وقته به آبادیمون نرفتن ببینن چقدر عوض شده. می شه گفت قبرستون حالا دو قسمت بالاشهر و پایین شهر داره
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
پنجشنبه ۱۰ دی ۸۸
|
گویش بادرودی را پاس بداریمباکودکان فارسی حرف زدن ضعف هویتی والدین است.
گویش بادرودی یکی از بکرترین گویشهای ایران است .این گویش که به زعم مورخین وزبان شناسان ریشه در فارسی پهلوی –اشکانی دارد معدود گویشهای کهن ایران است که تاکنون در این منطقه وبه علل حساسیت پیشنیان به فرهنگ وتمدن اصیل خویش از سوئی وواقع شدن بادرود در مرکز ایران ودسترسی از تهاجم خرده فرهنگها محفوظ مانده است .
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
پنجشنبه ۱ بهمن ۸۸
|
خیلی بی ربطه ولی میخام به بادرودی بودن خودم افتخار کنم!!!
اگه یه کمی عمیق نگاه کنیم می بینیم که بادرودی ها بخصوص در خارج از محدوده شهر و شهرستان از مقبولیت خاصی در بین عموم برخوردارند و میشه گفت بادرودی ها بخصوص در تهران چند سالی هست که جای خودشون رو پیدا کردن و تونستن مناصب بالای اجرایی و علمی رو کسب کنن.
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
دوشنبه ۱۲ بهمن ۸۸
|
- یک ضرب المثل ده آبادی میگه :ozmăn handăti kin gūzigeš appiya
۲- شب عیداست و هرکی به کفش و کلاه عیدش فکر میکنه اما فکر وخیال ما فقط درگیر گردهمایی نخبگان و ... امساله. نه اینکه نگران باشیم که ما رو جزء نخبگان حساب می کنن یا نه ! اتفاقا نخبه که هستیم به کنار، امسال با گردن کلفتی رو صندلی ردیف جلو میشینیم که مراتب نخبگی مان بر باقی نخبه ها خدای ناکرده پوشیده نماند.
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
چهارشنبه ۲۱ بهمن ۸۸
|
قلم گون
چوبي هستم ولي چوب نيستم.اصلم از جنس چوبه ولي هيزم نيستم. چوبي مدور هستم اما گرد نيستم.مغزم از خودم ني ولي ني نيستم.سياه هستم ولي سياه باز نيستم.
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
یکشنبه ۲۵ بهمن ۸۸
|
دلم شکسته از شیشه های شهر شماست...
دلم گرفته تر از شیشه های شهر شماست شکسته باد دلی کین چنینمان می خواست
هربار که با خودم خلوت میکنم بی اختیار نگاهم به سویی خیره می شود و دنیایی تاریک مرا به درون خود می برد. چشمانم به سیاهی می روند و به ناگاه زمان می ایستد. گذشته، حال و آینده را مثل برق مرور می کنم. خسته و درمانده به دوران کودکی ام قدم می گذارم.
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
سه شنبه ۱۸ خرداد ۸۹
|
فردا دیر است...
این روزها سریال فاصله ها که گویی آمده بود فاصله ها را از میان بردارد، بین ما آدمها فاصله بیشتری انداخته و تلوزیون این جعبه جادویی، همه را ازهم بی خبر کرده است. دیگر از آن روزهایی که تا صدخانه آنورتر، همسایه بغلی ما محسوب می شد و درد همسایه درد ما بود و خوشی همسایه ما را به وجد می آورد، خاطراتی بیش در ذهنمان نمانده است. غلتک سنگین مدرنیته با سرعت نور سنتها را در می نوردد و آدمیان خواسته یا ناخواسته ازهم دورتر و دورتر می شوند! ورود هرتکنولوژی ارتباطی جدید به معنای دورشدن دلها از یکدیگر شده و داریم باور می کنیم که باید مصنوعی زندگی کنیم! محبتمان پیامکی شده و دیدوبازدیدمان ایمیلی! دهکده جهانی هر روز ما را بیشتر در تنهایی خود غرق می کند و در حالی که می توانیم با زدن یک دکمه با تمام دنیا ارتباط داشته باشیم ،در دل احساس تنهایی می کنیم و متوجه مرگ تدریجی خودمان هم نمی شویم!
نوشته:
محمود قاسمی
تاريخ:
سه شنبه ۱۹ مرداد ۸۹
|