| طلاق، پایانی بر چشم و هم چشم |
|
|
|
| نوشته شده توسط بابافارس | ||||||
|
چشم و هم چشمی و به رخ کشیدن مال و دارایی خانواده های یکدیگر! اسمش مارال است. وقتی به دانشگاهی در ورامین می رفت، با پرویز آشنا شد. کم کم این آشنایی تا بدان جا پیش رفت که پرویز با ماشین خود، مارال را از فردیس به ورامین می رساند. با همسرت کجا آشنا شدی؟ با پرویز در مسیر دانشگاه آشنا شده بودم. خانواده من وضع مالی خوبی دارند ولی وضع مالی پرویز خیلی بهتر از خانواده ما بود. او یک کشتارگاه دارد و هنوز هم آن جا را برای خانواده اش می چرخاند. بله یک پسر اما حتی به دنیا آمدن پسرمان باربد نیز نتوانست به دعواهای بی اساس آنان پایان دهد. درست یک سال قبل، زمانی که باربد یک ساله بود، با اجبار خانواده اش و کتک هایی که پرویز از پدرش خورد، به صورت وکالت مرا طلاق داد. حتی در دفترخانه هم او را ندیدم و پدرش با وکالت نامه او، دفتر طلاق را امضاکرد. مارال تاوان چشم و هم چشمی دو خانواده را پرداخت. خانواده خود و خانواده شوهرش و وقتی زندگیش از هم پاشید، به نتیجه ای رسید که برای مادرش مطلوب بود! زندگی مارال فقط همین قدر ارزش داشت؟ یک هفته بعد در بیمارستان چشمانم را باز کردم و فهمیدم طی یک هفته در کما بودم و امیدی به نجاتم نداشتند و باز فهمیدم پرویز هم در این مدت، مقدار زیادی قرص خورده ولی فقط در بیمارستان بستری شده و فوری نجاتش داده اند. بله، خودم در فردیس نزدیک خانه مادرم، خانه ای داشتم. البته خانه به اسم پسرم باربد است و پرویز حق تصاحب آن را بعد از 18 سالگی به باربد داده است. جهیزیه و وسایلم در همان خانه مانده و یواشکی دور از چشم خانواده شوهرم، خانه ای در اندیشه اجاره کردم تا کمتر تحت کنترلشان باشم. می ترسیدم پسرم را از من بگیرند یا حتی بدزدند تا صلاحیت نگه داری از من چرا مارال سر از زندان درآورد؟ پنج ماه پیش پس از رفتن به خانه جدید در اندیشه، با دختری به نام نسرین آشنا شدم. او با مردی ارتباط داشت. یک روز که دو نفری به خانه من آمده بودند، اسلحه ای نشانم دادند. یک کلت و اولین و آخرین باری که اسلحه دیدم، همان موقع بود و واقعاً فکر کردم اسباب بازی است و زیاد این موضوع را جدّی نگرفتم. آنان نشانی خانه جدیدم را هم می دانستند. به همین خاطر در این 16 روزی که دستگیر شده ام، دو بار خانه مرا دزد زده و یک بار هم قصد داشتند باربد را بدزدند که خانواده ام فهمیدند و نجاتش داده اند. موبایلم دست آگاهی است و مرتب برایش پیام می فرستند که اگر اعتراف کنم و یکی از آنان را لو دهم، بچه ام را می کشند! در کلاس یوگا. نه، اما نسرین به شیشه معتاد بود. چه حکمی برایت صادر شده؟ فعلاً بازداشت هستم و دو میلیون تومان وثیقه صادر شده ولی دادگاه فیش حقوقی قبول نکرده، خانواده ام می خواهد دو میلیون پول پیشی که در خانه فردیس به عنوان پول پیش داده بودم، بگیرد و به دادگاه بسپارد تا فعلاً آزاد شوم. بله، هر هفته طبق رأی دادگاه باربد را می دید. نه، در این یک سال که از طلاق می گذرد، نه یک بار پرویز را دیده ام و نه یک کلمه با او حرف زده ام. هر هفته خانواده ام باربد را به او تحویل می دادند و می گرفتند. مارال در خانواده ای پولدار و تحصیلکرده بزرگ شده است و همانند خانواده شوهرش، تمام زندگی را با قیاس پول می سنجند. عشق او و شوهرش، تحت تأثیر این قیاس به خاکستر تبدیل شد. کلمات کلیدی:
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved." |
| در منى و اينهمه ز من جدا با منى و ديده ات بسوى غير غرق غم دلم به سينه مي تبد با تو بيقرار و بى تو بى قرار شادى و غم منى به حيرتم خواهم از تو... در تو آورم بناه كفتى از تو بكسلم...دريغ و درد رشته وفا مكر كسستنى است؟ بكسلم ز خويش و از تو نكسلم عهد عاشقان مكر شكستنى است؟ شعله ميكشد به ظلمت شبم آتش كبود ديدكان تو ره مبند ... بلكه ره برم به شوق در سراجه غم نهان تو! __. |