| مرگ تدریجی برای یک مرد |
|
|
|
| نوشته شده توسط بابافارس | ||||||
|
نیاز مردانه :وقتی به خواستگاری من آمد شاغل بودم. با این حال در همان جلسه ابتدایی نظرش رو در مورد اشتغال همسرش در آینده پرسیدم و او ابراز کرد که با این مسئله مخالفتی ندارد. الان دو سال از ازدواجمان می گذرد و همسرم هر روز سعی کرده مانعی برای ادامه کار کردن من بتراشد و حتی بچه دار شدن ما را منوط به رها کردن شغل من می داند. چرا؟ او که از ابتدا نظر منفی نسبت به این قضیه نداشت و آن را زمینه اجتماعی شدن و افزایش اعتماد به نفس خانم می دانست. او که از ابتدا مطلع بود که من شاغلم پس چرا مخالفت خود را اعلام نکرد. چه باید کرد
حقیقت این است که جمعی از آقایان به صورت درونی با مسئله شغل همسرشان مخالف نیستند و حتی تعدادی از آنان از این امر احساس خوشایندی داشته و آن را زمینه رشد اجتماعی همسر خود می دانند. اما با ورود آنها به زندگی مشترک و اتفاقاتی که در این بین می افتد تغییر نظر و عقیده می دهند. * مورد نیاز نبودن یعنی مرگ تدریجی برای مرد. ** واقعیت اینجاست که در روان شناسی مردان بیان می شود که این جنس نیاز به تأیید و احترام و اقتدار لازم دارد. آنها گاه تمایل دارند تا مسائل را خود حل کنند و از کسی کمک نگیرند. توان و قدرت آنها مورد قبول واقع شود. جنس مرد زمانی انگیزه برای انجام کاری پیدا می کند که وجودش مورد نیاز باشد و خود را توانمند ببیند. مردان گاه نگران قابلیت های خود برای اجابت درخواست هستند و در هر حال می خواهند که قابل اعتماد باشند. تفاوت های جنسیتی در حالی که اگر به سطور بالا توجهی دوباره داشته باشند و نیاز مردان را در نظر بگیرند دیگر سعی در مستقل عمل کردن در حد افراطی و نادیده گرفتن اقتدار مرد و نقش حمایتی او نخواهند داشت. زنان در نظر داشته باشند که اگرچه در طول زندگی توانمندی های بسیاری را دریافتند و اگر چه قادرند بسیاری از نیازهای خود را برآورند اما جهت ارتقاء سلامت روان همسرشان گاه لازم است تا به او اعلام نیاز کنند. مرد از طریق حمایت از همسرش و اثبات این قدرت و توانایی می تواند عشق خود را بروز دهد و در این زمان است که هیچ مخالفتی نیز با اشتغال او نخواهد داشت. کلمات کلیدی:
Powered by !JoomlaComment 3.26
3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved." |
| در منى و اينهمه ز من جدا با منى و ديده ات بسوى غير غرق غم دلم به سينه مي تبد با تو بيقرار و بى تو بى قرار شادى و غم منى به حيرتم خواهم از تو... در تو آورم بناه كفتى از تو بكسلم...دريغ و درد رشته وفا مكر كسستنى است؟ بكسلم ز خويش و از تو نكسلم عهد عاشقان مكر شكستنى است؟ شعله ميكشد به ظلمت شبم آتش كبود ديدكان تو ره مبند ... بلكه ره برم به شوق در سراجه غم نهان تو! __. |