|
طنـزستان چشم انداز يك خواستگاري |
|
|
|
|
نوشته شده توسط بابافرس
|
|
يكشنبه ، 21 اسفند 1390 ، 06:14 |
|
طنـزستان چشم انداز يك خواستگاري
پدر دختر پس از سلام و احوالپرسي و انجام تعارفهاي اوليه از خواستگار پرسيد: ــ خب بفرماييد كه شما كي هستيد؟ چه كار ميكنيد؟ چند سالتونه؟ و... پسر هم شروع كرد به توضيح دادن ــ من سي و دو سال دارم. پدرم به رحمت خدا رفته. يك خواهر كوچكتر دارم كه دبيرستان ميرود. برادر كوچكترم هم سرباز است. خودم فوق ليسانس برنامهريزي هستم. پنج سال است كه به عنوان کارشناس در ادارة طرحهاي بنيادي دفتر امور زيربنايي معاونت پشتيباني و نظارت راهبردي نهاد رياست جمهوري كار ميكنم. البته به صورت شركتي. چند بار تا حالا قول دادهاند كه ما را استخدام كنند، ولي نكردهاند. اما من تنها نيستم. ما خيلي هستيم كه بالاخره مجبورند ما را استخدام كنند.
|
|
آخرین بروز رسانی مطلب در شنبه ، 30 ارديبهشت 1391 ، 19:43 |
|
ادامه مطلب...
|