
| پاتوق دختر پسرا | روزنامه ی اینترنتی بادرود | خاطرات و دست نوشته هاي شما | ناگفته هاي رابطه زناشويي | مجموعه قوانين و مقررات حقوقي - جزايي |
موضوع:
معضلات
گفتم! گفت!!
( دوستان عزیز این داستان کاملاْ تخیلی است و شهر موردنظر هم اصولاْ در خارج ار ذهن بشر وجود ندارد!!!)
روز- خارجی- سر فلکه
گفتم: غریبه هستین؟
گفت: آره ماشینم خراب شده بهم گفتن چند ساعت دیگه آماده میشه
گفتم: حالا میای شهر چیکار کنی؟
گفت: میرم این چند ساعت رو میرم توی شهر گشتی میزنم تا سرگرم باشم
گفتم: بهتر نبود همونجا وایمیسادی؟
گفت: نه میخام از زیبایی های این شهر لذت ببرم! راستی چرا اینقد می لرزی؟
گفتم: شرمنده دست خودم نیست آسفالت این خیابون تو فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده نمیشه عوضش کرد
گفت: بی شوخی چرا آسفالت نمی کنن؟
گفتم: میخان اشتغالزایی کنن
گفت: چه ربطی داره؟
گفتم: ربطش اینه که اینجا کلی ملت با قسط و وام ماشین خریده هرکی یه ماه این مسیر رو بیاد و بره حتماْ باید یه سر به مکانیکی بزنه یه نون و نوایی هم به اون بنده خداها برسه تا بیکار نباشن
گفت: منو دم سینما پیاده کن میخام تا ماشینم آماده میشه یه فیلم ببینم
گفتم: اینجا مردم همه اهل مطالعه و خوندن هستن کسی از سینما استقبال نمیکنه
گفت: پس منو دم یه دکه روزنامه فروشی پیاده کن یه روزنامه بخرم بخونم
گفتم: اینجا سرعت اینترنش بالاست مردم تو اینترنت اخبار روزنامه ها رو پیگیری می کنن
گفت: لااقل من رو دم یه هتلی مسافرخونه ای جایی پیاده کن کمی استراحت کنم
گفتم: اینجا مسئولاش مهمون نوازن محاله بذارن کسی به جز خونه یکی از همشهریا جای دیگه ای بره
گفت: چرا این ماشین جلویی ده دقیقه هست حرکت نمی کنه
گفتم: لابد یه ماشین کود اورده داره وسط خیابون با مشتری سر قیمت گپ میزنه
گفت: من رو این بغلا پیاده کن یه چرخی تو شهر بزنم
گفتم: شرمنده هرجا پیاده ات کنم واسه ما حرف درست میکنن
گفت: یعنی چی؟
گفتم: اگه سمت چپ خیابون پیاده ات کنم میگن چپیه داره از قصد این کارو میکنه اگه سمت راست پیاده ات کنم میگن راستیه!
گفت: این جوونا سر کوچه وایسادن چیکار دارن؟؟
گفتم: اینا کارمند اداره آمار هستن قراره کوچه ها رو متر کنن
گفت: زنا چرا بیرون نشستن؟
گفتم: اینا سربازای گم......... هر غریبه ای وارد شهر بشه فوری آمارش رو درمیارن
گفت: عرق کردم منو ببر استخر هم آبتنی کنم هم یه دوش بگیرم
گفتم: استخر هست ولی تا سه بار پشت سر هم افتتاح نکنن درش رو باز نمی کنن
گفت: آثار باستانی نداره بریم نگاه کنیم
گفتم: یه قلعه قدیمی بود چون تو شهر جایی واسه مدرسه ساختن نبود بنده خداها قلعه رو خراب کردن مدرسه ساختن ولی قول دادن چندتا اثر باستانی جاش بسازن
گفت: منو تو این باغا پیاده کن یه حالی بکنم ولی مطمئن باش دیگه پام رو تو این شهر نمیذارم
گفتم: نظر لطفتونه ولی آدم نباید نیمه لیوان خالی رو ببینه این شهر جاهایی داره که اگه آدم پاش به اونجاها باز بشه دیگه ولکنش نیست
گفت: خداحافظ امیدوارم اینجوری باشه من برم تو این باغ ببینم چه خبره؟ مثل اینکه بوهایی میاد!
گفتم: مواظب خودت باش خداحافظ
۲ ماه بعد- روز- خارجی -همان مسیر- همان آقا
گفتم: سلام کجا میری
گفت: بی ژحمت منو دم اون باغ پیاده کن
گفتم: شما که قرار بود دیگه پاتون رو تو این شهر نذارین؟
گفت: ای بابا تاژه تو اون باغه نیمه پر لیوان رو دیدم پشر............................
کویر بادرود
|
|
نظرات(1)
با سلام خدمت جناب آقای قاسمی
از اینکه همیشه ما رو مورد لطف خودتون قرار میدین و مطالب بنده رو در سایت زیباتون قرار میدیم ممنونم. خوشحالم که سایت فعال و به روزی دارین
موفق باشین
نوشته شده توسط کویر بادرود | March 3, 2010 7:44 AM
در تاريخ March 3, 2010 07:44